امسال هم استاد آواز ایران ، سلسله کنسرت های تابستانی اش را شروع کرد. برای نسلی که خاطراتش با شب، سکوت و کویر آمیخته است و ” یاد ایام” را زنده نگه می دارد و با “قاصدک” به ناکجاآباد سرک می کشد ، این شب ها فرصت اندکی است تا دمی از های و هوی ایام، بیاساید و بارگران بر زمین بگذارد و به محنت دوران کنایت بزند. بگذریم که در این دیار چشمه ها واحه ای است در بیابان و وقتی مشتی آب یافت می شود سیل تشنگان به سویش سرازیر می شوند تا قطره ای نصیب هر کدام از اینان شود. باری آفتاب خصلتش گرمی و خلق تشنگی است . گلایه ای نیست اما از آن سقایی که حرمت تشنگان را نگاه نمی دارد ، به که گلایه بریم؟
داستان فروش اینترنتی هم به زمره رنج های دوران پیوسته است که گویا حق مسلم تشنگان آواز ایران است و هر کس طاووس خواهد جور هندوستان کشد. جالب است که در این دیار، تجربه پشیزی ارزش ندارد. سال گذشته ، فروش اینترنتی کنسرت استاد چه بازی هایی با مخاطب داشت دریغ و صد دریغ که هر سال، دریغ از پارسال! ابتدا که با توجه به آن که در این دیار نرخ هر پشیزی با تورم رفاقت چندین ساله دارد، دوستداران استاد هم افزایش نرخ بلیط سی درصدی را پذیرفتند. دندشان نرم، هر کس ناله ساز ناب می خواهد، بهایش را می پردازد.
امسال هم بر طبق سنت حسنه سال گذشته، سایت فروش بلیط از همان دقایق اول از کار افتاد و وعده راه اندازی آن به ساعاتی دگر افتاد و این کش و قوس برای چندین روز ادامه یافت. بعد از گذر از خان رزرو بلیط، نوبت به پرداخت وجه رسید که آن هم داستانی مفصل است برای خودش که دوستانی که شب زنده داری نمودند و در میانه شب با خدای خویش و سایت فروش بلیط و سایت بانک سامان خلوت نموده بودند، توانستند از این خان هم سربلند بیرون بیایند. و اما معشوق ما بازی ها داشت و جریان به همین جا ختم نشد.
خان بعد، دریافت بلیط بود. گمان نمودیم به سنت حسنه سال گذشته ، مجری کنسرت، چند دفتر برای دریافت بلیط اجاره خواهد نمود اما زهی خیال باطل! محل دریافت بلیط ، مقابل پارک سوار بیهقی اعلام شد. گمان ما این بود که شرکت دل آواز برای راحتی دوستداران استاد که از سراسر کشور می آیند دفتری را روبروی ترمینال اجاره نموده است. دوستداران استاد هم سراپا شوق، برای دریافت بلیط به پارک سوار بیهقی سرازیر شدند اما در آنجا هیچ نیافتند. با جستجوی پیگیر دوستداران سمج دریافتند که اینجا روزگاری کانکسی بوده است که در آنجا دوستان عزیز شرکت دل آواز قسمتی از اوقات شریفشان را صرف کرده بودند و به توزیع بلیط این قوم بخت برگشته پرداخته بودند و هر کس که نتوانسته است در همان ضیغ وقت، به این دوستان سلامی عرض کند همان مجازات بس که به دنبال بلیط خیابان های شهر را زیر پابگذارد تا دل آواز گریز پای را در خیابان شریعتی به تور بیاندازد و به وصال بلیط نائل شود.
باری پس از گذشتن از این چند خان همه سراپا شوق به دیدن استاد و شنیدن آواز استاد شتافتند. همه با تمام وجود ساعت 8 در هوای به شدت مطبوع سالن وزارت کشورمنظر حضور استاد شدند اما استاد برای تشنه کردن مشتاقان خویش ، جمعیت را به انتظار نگاه داشت. گویا شب قبلش استاد و گروه در آسانسور محبوس شده بودند لذا برای مشتاقان پذیرفتنی بود که تاخیر استاد در شب دوم هم به دلیل مسائل آسانسوری است.
بعد از کش و قوس فراوان، استاد نزول اجلال کردند و کنسرت آغاز شد. گروه ساز ها را نواختند و استاد با دست اشارت به سکوت داد. ما خیال کردیم که استاد پیش درآمد را می خواهد بدون ساز بخواند اما استاد عتاب زد که ای بی خبران دوربین ها را خاموش کنید. چرا با موبایلتان فیلم می گیرید؟ اگر اینچنین باشد، من نمی خوانم. سکوت تمامی دوستداران استاد را فرگرفت. هیچ کس گمان نمی برد استاد ناراحتی خویش را این گونه ابراز کند ؟
طراحی صحنه این کنسرت در حد مشق دانشجویان گرافیک بود و اگر خاطره کنسرت بم نبود، شاید دوستداران استاد می پنداشتند که روال این است. به هر تقدیر کنسرت برگزار شد و جای آهنگسازی مشکاتیان، تار علیزاده، کمانچه فرجپوری و … خالی بود. ای کاش استاد در انتخاب شعر از مولانا بیشتر مدد می جست . ای کاش بسان قاصدک، به شاعران نوگرای این دیار نظری می انداخت و ای کاش از نظر کیفیت کار گروه حداقل در حد همان کنسرت غوغای عشقبازان می ماند.
ای کاش و ای کاش …
درکتاب عهد جدید آمده است که گناه اول از گناهان بزرگ غرور است و غرور شما را از حکمت واقعی محروم می کند.
Filed under: موسیقی | Tagged: موسیقی سنتی, کنسرت, آواز, شجریان