این قصه، قصه قنات است یا قصه عشق ؟ (1)

نگاهی به فیلم ” مینای شهر خاموش”

 

اطلاعات فیلم:

کارگردان: امير شهاب رضويان

بازیگران: عزت‌الله انتظامي، شهباز نوشير، صابر ابر، مهران رجبي، رؤيا جاويدنيا، هيلدا رنجبران، رضا خمسه و مريم مسچيان

فیلم‌نامه‌: امیرشهاب رضویان، آرمین هوفمان، محمد فرخ منش

مدیر فیلمبرداری: داریوش عیاری

طراح صحنه و لباس: مهرداد زاهدیان

صدابردار: ید ا… نجفی

طراح گریم: محمد قومی

مشاور فیلمنامه: امید روحانی

تهیه‌کننده: شرکت فیلمسازی و پژوهش‏های سینمایی هیلاج

 

جوایز:

سيمرغ بلورين بهترين کارگرداني 

سيمرغ بلورين ويژه‌ي هيأت داوران براي عزت‌الله انتظامي

نامزد دريافت سيمرغ در هفت رشته‌ي بهترين فيلم، کارگرداني، تدوين، موسيقي متن، طراحي صحنه، صدابرداري و بازيگر مکمل مرد

 

داستان فیلم:

دكتر بهمن پارسا – جراح موفق قلب – است كه پس از 33 سال از آلمان به ايران برمي‌گردد و پس از عمل موفقيت‌آميز يك جانباز جنگ، همراه دوست قدیمی پدرش به‌نام قناتي و بهرامي، جواني كه راننده‌ي بيمارستان است، به شهر بم مي‌رود. دكتر پارسا به دنبال گذشته‌اش مي‌گردد و در اين مسير كم‌ كم از رازي قديمي آگاه مي‌شود.

 

تحلیل فیلم:

فیلم ” مینای شهر خاموش”  از معدود فیلم های چند سال اخیر سینمای ایران است که به ” انسان ها ” و ” روابط انسانی” می پردازد. قصه حدیث دل انسان هایی است که در بازی روزگار از رویای خویش دورافتاده اند و گذر زمان نتوانسته است آتش دل آنها را خاکستر کند. قصه آنهایی که با تک تک خشت ها و سنگ های شهر خویش ، خاطره دارند . زلزله ها ، خشت ها را در هم می کوبد اما چه چیزی می تواند خاطره های حک شده را از ذهن ها بزداید؟

داستان روایت عشق  سه نسل مختلف را به تصویر می کشد. نماینده نسل اول، قناتی است. دوست صمیمی قناتی با معشوق او ، ازدواج می کند و  قناتی به خاطر قولی که به دوستش داده است، در عروسیش ساز می زند . قناتی با خاطره آن عشق، تا به امروز، تنها زندگی می کند. امروزی که هم دوست و هم معشوقش ، رخ در نقاب خاک کشیده اند و به قول قناتی، چه عشق ها که زیر این خاک خوابیده است.

نماینده نسل دوم، دکتر پارسا است که خاطره عشق روزگار نوجوانی ، هنوز پس از سال ها از خاطرش محو نشده است. پارسا تجربه زندگی با زنی دیگر را پشت سر گذاشته است اما هنوز در جستجوی دخترک زرتشتی به نام مینا آذربهرام، هم بازی دوران کودکیش، است.

نماینده نسل سوم ، ایرج بهرامی ، راننده بیمارستان، است. بهرامی با این که با نامزدش لاله ، در شرف ازدواج است، به تمامی خانم های کنار خیابان، اظهار ارادت می کند ! و به قول خودش: ” یک کارت می گیری 1500 تومن ، با 25 نفر دوست می شی!”

کارگردان با به تصویر کشیدن عشق این سه فرد، نگاه این سه نسل را به مقوله عشق بیان می کند و میزان لذت و رضایت هر کدام را عیان می کند.

کارگردان در پس زمینه این روایت، دو صحنه را برای شخصیت داستانش و مخاطبان می سازد: نخست جامعه ایران بعد از گذشت سه دهه از انقلاب ، سپس بم ، دو سال پس از زلزله.

کارگردان از نگاه شخصیت اصلی فیلم که سه دهه ایران نبوده است، به جامعه ایران نگاه می کند. عوض شدن نام معابر، تک چرخ زدن جوانان با موتور در خیابان پر ترافیک، سوار شدن یک خانواده چهار نفره بر موتور، انتقال عروسک مانکن ها با وانت ،  ویا کارهای بهرامی نظیر مرتب کردن سبیلش در هنگام رانندگی و یا بوق های بی موردش ، همگی برش هایی از  جامعه امروز ایران است.

سپس مخاطب ، شهر بم را پس از سپری شدن  دو سال از زمان وقوع زلزله،  می بیند.  شهر ویران، گورستان آباد، زندگی در کانکس، قنات های خشکیده و اما نخلستان های سر به فلک کشیده که سرود زندگانی را در ” شهر خاموش” سر داده اند. شهری که تصویر کودکانش، بر روی سنگ گورهاست و این تصویرها همراه با آیه ” انا انزلنه فی لیله القدر…” بر گورها حک شده است.

شخصیت ” دکتر پارسا” و تحولش برای مخاطب باورپذیر است . دکتری که با  قاعده و نظم خاصی زندگی می کند و هیچگاه خنده اش از مختصر حرکت لبش فراتر نمی رود. انسانی است که احساسات برای او تعریف نشده است. حتی در مرگ پدرش به سوگ ننشسته است زیرا از او خاطره خوبی ندارد. پدرش او را از عشقش، شهرش، سرزمینش جدا کرده است و او را روانه دیار غربت کرده است. این آدم سنگی با “چهار مضراب” قناتی مواجه می شود . قناتی به شاگردش می گوید:” یه جوری بزن که زاهد و عابد به رقص در بیان” و این “قناتی” است که به پیله پارسا تلنگر می زند و او می گوید:”من از سخت ترین جراحی های قلب نترسیدم اما از این که برگردم خانه پدریم را ببینم، وحشت دارم.” این شخصیت با نفس قناتی، هویتش، عشق گم شده سال های دور و تار و پود خودش را باز می یابد. شخصیت ” قناتی” به طور کامل وامدار بیان و بازی آقای بازیگری ایران، انتظامی، است و  چنین شخصیتی می تواند جراح متخصصی را از آلمان به ایران بکشند و او را وادارد که در جستجوی هویتش به درون قناتی در دل کویر برود و بفهمد که این قنات ها چگونه با عشق ساخته شده است .

شخصیت بهرامی با بازی خوب صابر ابر ، به طور کامل المان های شخصیتی نسل امروز را دارد . شیطنت هایش علاوه بر آن که شخصیتش را به مخاطب معرفی می کند، سعی دارد دیالوگ های گزنده را در قالب طنز بیان کند مانند:” بعد انقلاب اسم همه چی عوض شد؛ روزولت شد مفتح …..”  

برخی شخصیت ها جایگاه خود را در داستان نیافته اند و عدم پرداخت مناسب آنها، بار اضافه ای را به جریان داستان تحمیل کرده اند و اگر از فیلمنامه حذف شوند، روایت داستان خدشه دار نمی شود. مانند خانم دکتری که برای استقبال از پارسا به فرودگاه می آید . جانبازی که آخرین گلوله جنگ ایران و عراق ، در قفسه سینه اش جا خوش کرده است و یا دختر دکتر پارسا که معلوم نیست چگونه تیله های بازی دوران کودکی پارسا را یافته است و به عنوان هدیه در فرودگاه به پدر می دهد. حتی می توان کل سکانس هایی که در آلمان تصویربرداری شده است را حذف کرد. به جای آن صحنه های بیشتری از خاطرات کودکی و به خصوص خاطراتی که پارسا با مینا دارد، را به تصویر کشید. تصاویری که از کودکی پارسا در فیلم است ، اندک تصاویری از بازی های کودکانه است که هیچ رابطه خاصی بین پارسا با مینا را بیان نمی کند و  تب و تاب آن عشق ، بعد از سی سال، برای مخاطب غیر قابل باور است.

در آخر نکته ای است که نمی توان گذشت. در کنار این بلبشوی فیلم های با مضامین عشق های مثلثی و مربعی ! و خیانت فیلم های  دخترپسری.. آیا برای اکران فیلمی فاخر که دو سیمرغ از جشنواره فجر صید کرده است، امکانات و زمان مهیا نیست؟ آیا پس از دو سال، در چند سینمای محدود، آن هم فقط دو سانس باید به نمایش این فیلم بپردازد؟ ببنید کار به کجا کشیده است که صدای استاد انتظامی هم درآورد و لب به اعتراض گشود.

 

(1) از دیالوگ های دکتر پارسا در فیلم

4 نظر

  1. نگاهت بسیار دقیق بود اما به نظر من نگاهٍ بیرونی به فیلم بود. از نگاه من مینای شهر خاموش بیشتر و پیشتر از آنکه حکایت سه نسل باشد ،حکایتٍ دل من ودل ما است وقتی که در کوچه پس کوچه های دیروز دست و دلمان می لرزد.
    سعید عزیزم شهر خاموش دل من و دل ماست که مینایٍ سخنگویش زبان بسته است و خاموش مانده .

  2. مرسي كه خبر دادي عزيزم. يه كم زيادي قالب بندي و كلاسه شده مي نويسي . تحليل يه اثر هنري همون قدر نياز به خلاقيت داره كه ساختش .

  3. امیدوارم «مینای شهر خاموش» به یاد مردم بیاورد که هنوز تعدادی از هموطنانشان در کانکس زندگی می کنند

  4. آب در کوزه و …
    مي دوني چقدر دنبال اين مطلب گشتم ؟
    دستت درد نکنه

يك پاسخ برايش بگذاريد