نگاهی به فیلم دعوت
اطلاعات فیلم:
کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا
فیلمنامه: ابراهیم حاتمی کیا، چیستا یثربی
بازيگران: محمدرضا فروتن، مهناز افشار، كتايون رياحي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ثريا قاسمي، رضا بابك، سيامك انصاري ، فرهاد قائميان، مجيد مشيري، سارا خوئينيها، سحر جعفر جوزاني، آناهيتا نعمتي، هدا ناصح، نگار فروزنده، نگين صدقگويا و محمدرضا شريفينيا
تهیه کننده: محمد پیرهادی
مدير فيلمبرداري: تورج منصوري
تدوين: مهدي حسينيوند
موسيقي: محمدرضا عليقلي
طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم
طراح چهرهپردازي: مهين نويدي
صدابردار: مهران ملكوتي
داستان فیلم:
یک آزمایشگاه تشخیص پزشکی برای مدت یک هفته تعطیل میشود. مدیر آن از منشی میخواهد که نتایج آزمایشات را تلفنی اطلاع به افراد اطلاع بدهد.
تلفن زنگ میزند. شیدا سوفی جواب میدهد. او هنرپیشه سینما است و با شنیدن خبربارداریش، تمام رویاهایخودش را بر باد رفته میبیند. بارداری، صورت و بدن او را به هم خواهد ریخت و برای فیلمی که مشغول بازی در آن است، مشکلساز خواهد شد. او علی، همسر خود را شماتت میکند و تصمیم به سقط میگیرد اما علی ممانعت میکند. شیدا سعی میکند در حین فیلمبرداری با اتفاقاتی نظیر از اسب افتادن یا درافتادن در اسکی، به بارداری خویش خاتمه دهد .
تلفن زنگ میزند. سودابه جواب میدهد. کار زینال شوهر سودابه، تخلیه چاه است. سودابه ، شوهرش زینال، را سرزنش میکند که با فقر و غربت نمیتوان از بچه نگهداری کرد. آنها تصمیم به سقط جنین میگیرند. در مطب دکتر، با خانم مسنی به نام خورشید آشنا میشوند که به آنها پیشنهاد خرید بچهشان را میدهد. آنها میپذیرند اما بعد از مدتی دلبسته فرزندشان میشوند و از خانه آن زن فرار میکنند. زن خندهبرلب فرار آنها را مینگرد و خوشحال است از اینکه توانسته جان کودکی را نجات دهد. این زن در گذشته مامایی بودهاست که سقط جنین انجام میداده است.
تلفن زنگ میزند. احترامسادات موسوی جواب میدهد. “سیده خانم” حاج خانمی است که به همراه خانواده بر مزار همسایه درگذشتهاش، گریه و زاری میکند.به او هم خبرمیدهند که باردار است. دختران او برآشفته میشوند و آبروی خانوادگی را در خطر میبینند و مادر را به سقط جنین تشویق میکنند. پدر مخالف سقط جنین است. مادر در مطب دکتر، از سقط جنین پشیمان میشود.
تلفن زنگ میزند. افسانه جواب میدهد. او خانم دکتری است که در اپیزودهای قبلی، زنان را معاینه میکرد. افسانه پس از سالها نازایی، به کمک تخمک زنی به نام طلا ، باردار شده است. شادی زن دیری نمیپاید که متوجه میشود کاوه، شوهرش با نام دیگری با طلا ارتباط برقرار کردهاست و به او خیانت کرده است. خانم دکتر آنقدر آشفته میشود که تصمیم به سقط جنین میگیرد. به مطب دوستش میرود اما با صحبتهای او منصرف میشود.
تلفن زنگ میزند. بهارسماوات جواب میدهد. او مترجمی است که در یک کنفرانس بینالمللی کشاورزی سخنان مدیر مزرعه نمونه کشاورزی را ترجمه میکند. شوهر بهار به دلیل نازایی، او را طلاق داده است. منصور، مدیر مزرعه، او را به صیغه خود درآورده است و حال او از منصور باردار شده است. او بچه اش را دوست دارد و حاضر میشود به خاطر بچه، منصور را ترک کند. منصور به دنبالش میآید و او را بر میگرداند. او در راه خود را از ماشین به بیرون پرت میکند اما او و بچه زنده میمانند.
تلفن زنگ میزند….
تحلیل فیلم:
تازهترین ساخته حاتمیکیا به بحث “سقط جنین” و بارداریناخواسته میپردازد و واکنش پنج زوج در شرایط مختلف اجتماعی و فرهنگی به این مقوله بررسی میکند. “سقط جنین” یکی از مسائلی است که مباحث بسیاری در فلسفه اخلاق برانگیخته است. دیدگاههای سنتی فلسفه اخلاق – دینی و غیر دینی – به حفظ زندگی، به هر شکل و هر قیمت، تاکید دارند و “سقط جنین” را به شدت مورد نکوهش قرار میدهند. در هلاخا یا قانون یهود ، با جنين مانند یک «شخص» برخورد ميشود. يهوديت به طور آشكار، شخصي را كه موجب سقط جنين در زني از روي قصد و به طور عمد ميشود، مسئول قلمداد ميكند و گناهکار میداند. کلیسای کاتولیک و بنیاد گرایان پروتستان اعتقاد دارند که به جنین باید به عنوان یک انسان نگاه شود و میان دو انسان، باید از آنکه ضعیف تر است، حمایت به عمل آورد، بنابراین سقط جنین را گناه فرض میکنند. در باقی ادیان و دیدگاههای سنتی همین استدلال را مشاهده میکنیم. این استدلال را میتوانیم به صورت کلی بیان کنیم:
1- جنین یک نفس انسانی(person) است.
2- تمام نفوس انسانی محترم است . به عبارت دیگر همه حق حیات دارند و این حق سلب ناشدنی است.
3- سقط جنین از نظر اخلاقی، گناه است.
این استدلال را را در فیلم از زبان شخصیتهای مختلف در فیلم میشنویم. سودابه در پاسخ به استدلال زینال، در پای تلفن، میگوید:” چیچی بچه است. اون یه لخته خونه” در جای دیگر منصور در جواب بهار میگوید:”آخر چرا باید کار به جایی برسد که گناه سقط به گردنمون بیفته.”
در اخلاق سنتی، اگر تعارضی میان حق حیات جنین و حق حیات مادر پیش بیاید، سقط جنین را مجاز میدانند. این موضوع در فیلم مطرح نشدهاست چرا که شاید کارگردان با این موضوع چالشی نداشته باشد. آنچه که در پنج اپیزود مختلف فیلم مطرح میشود، تعارض میان حق حیات جنین با شرایط و موقعیتهای مختلف است.
در اپیزود اول، تعارض میان حق حیات جنین با حق پیشرفت یکی از زوجین مطرح میشود. شیدا اگر باردار شود، دیگر نمیتواند به بازی در پروژه فیلم ادامه دهد. بدن و صورت او بههم میریزد و موقعیت متزلزل او در سینما را متزلزلتر میکند. این بارداری بر خلاف خواستهاو بوده است و رضایت او در این امر لحاظ نشده است و بارداری به او تحمیل شدهاست. آیا عدم رضایت زن، یک نوع تجاوز به حقوق انسانی زن نیست؟ در فیلم، خانم دکتری که سقط جنین انجام میدهد، درباره بارداری بر خلاف خواسته زن، میگوید:”این یک تجاوز جنسی محسوب میشه!” در جای دیگر، شیدا خطاب به شوهرش که اصرار بر حفظ جنین دارد، میگوید:”نظر من چی؟ مهم نبود؟”. آیا یک زن حقی نسبت به بدن خود ندارد؟ اگر استدلال کنیم که خیر ، این حق را ندارد و از نظر اخلاقی ، سقط جنین مجاز نیست، لذا باید تبعات آن را بپذیریم. علی شوهر شیدا به او میگوید:”تو زن منی، وقتی سر سفره عقد به من گفتی بله، یعنی به همه چیز گفتی بله” از آنجا که ما هنوز در جامعه خود نتوانسته ایم به راههای قطعی برای جلوگیری از آبستنی دست بیابیم، زنها دو راه بیشتر ندارند: :یا فقط هنگامی به مناسبات جنسی تن دهند که طالب فرزند هستند و یا پیش از آنکه به مناسبات جنسی تن دهند، کاري کنند که احتمال بارداري به صفر برسد. به عنوان مثال بستن لولههای تخمدان و یا خارج کردن رحم. آیا برای یک زن حقوق انسانی قائل شدیم و آنها از حقوق برابر با مردها برخوردار هستند؟ شیدا سوفی وقتی مورد خطاب بازیگر مرد پارتنرش در فیلم قرار میگیرد که چرا حالش بههم خورده است، مسمومیت را دلیل آن میداند. آن مرد به او میگوید:”اگر این مسمومیت طولانی بشه، گریبان همه رو میگیره، در ضمن پروژه فیلم هم میخوابه” . شیدا خطاب به همکارش میگوید:”خیلی خوشبختین که مردین و هیچوقت مسموم نمیشین!” اینجا شیدا دارد به همین عدم تساوی حقوق انسانی برای زن و مرد اشاره میکند. برای همین اکثر سازمانهای طرفدار حقوق زنان و فمینیستها موافق حق سقط جنین برای زنان هستند. برا اثر مبارزات و تلاشهای این سازمانها بود که حق سقط جنین در آمریکا، در سال 1973 ملی شد که البته به شرایط زیادی محدود و مشروط بود . در کل مخالفین سقط جنین ( Prolife) و موافقین سقط جنین ( Prochoice) دیدگاههای بسیار متفاوتی نسبت به فعالیت ها و روابط جنسی زنان و حق یا ناحق بودن سقط جنین دارند. این اپیزود سعی دارد این استدلال را به چالش بکشد و شیدا برای به دست آوردن حقش، خود را از اسب پرت میکند و یا در اسکی ، به درون چالهای از برف سقوط میکند. اینجا روایت داستان با چالش بزرگی مواجه میشود. کسی که پیشرفت و موقعیت شغلیش برایش ارزش دارد، آیا زندگیش را به خطر میاندازد؟ این حوادثی که در فیلم شاهد آن هستیم، بسیار خطر جانی دارد و بسیار عجیب است که حتی در این حوادث، جنین آسیب چندانی نمیبیند و روایت داستان از واقعیت به دامن معجزه پناه میبرد. نکته مبهی که در این اپیزود با آن مواجه هستیم ایناست که چرا شیدا، زنی امروزی که این قدر بدنش برایش اهمیت دارد، نتوانستهاست جلوی این جریان عمدی از سوی شوهرش رابگیرد؟
در اپیزود دوم، تعارض میان حق حیات جنین با موقعیت مالی زوجین مطرح میشود. سودابه به زینال میگوید:”گناه کردی به شهر غریب آبستنم کردی. نگفتی من با بچه چی کار کنم؟ با کدوم کار؟ با سر چاه واکنی؟!” توانایی مالی زوجین و تامین آینده فرزندان، مقولهای است که برای نسل جدید جامعه اهمیت شایانی پیدا کرده است و نسل قبل، فارغ از این دغدغه، به تعدد فرزندان میاندیشیدند.حداقلها برای یک زندگی معمولی، برای نسل قبل با اندکی کوشش دستیافتنی بود در حالی که برای نسل جدید، رسیدن به آن حداقلها، بسیار دوردست بهنظر میرسد. بر طبق آخرین گزارش اداره تحقیقات و مطالعات آماری بانک مرکزی که مردادماه امسال انتشار یافت، دست کم 14 میلیون نفر در ایران زیر خط فقر هستند. در این شرایط ، فیلم برای نجات یک نوزاد از فقری که سرتاپای والدینش را فراگرفتهاست، به یک “اتفاق” پناه میبرد. زنی به نام “خورشید” که در گذشته مامایی بودهاست که به سقط جنین میپرداختهاست و امروز پشیمان از گذشته خویش، به نجات کودکان در خطر سقط ، مشغول است. آشنایی با چنین زنی را ، آیا نمیتوان یک “اتفاق نادر” دانست که احتمال رخ دادنش بسیار اندک باشد؟ این ارائه راه، برای معضلی که هر روز ابعاد بیشتری مییابد، بیشتر به شوخی می ماند تا یک بحث هدفمند.
در اپیزود سوم، تعارض میان حق حیات جنین با موقعیت سنی و فرهنگی زوجین مطرح میشود. “سیدهخانم” حاجخانمی است که چهار دختر و یک نوه دارد . یکیاز دخترانش در شرف ازدواج است و دختر دیگرش باردار است. پس از سفر به کربلا، میفهمد باردار شده است. شرایط فرهنگی که او در آن به سر میبرد، تحمل پذیرش چنین مطلبی را ندارد.
خودش خطاب به شوهرش میگوید:”امروز دخترام فهمیدن، فردا مردم میفهمن. ای کاش با تو همسفر نشدهبودم. من و تو یک خبطی کردیم. مردم نمیگن یک دخترش دم بخته و یک دخترش حاملهست” راهحلی که فیلم ارائه میدهد، بسیار سادهاست و آن هم”بزرگنمایی” و “تغییر نام” است. بسیاری از معضلات جامعه ما با این راهحل به سامان رسیدهاست. آقا مهدی، شوهر سیده خانم، در جواب اعتراض همسرش میگوید:”این یک علامته. من و تو سر در نمییاریم. هرچیزی که معنیاش را نفهمیم باید بندازیمش دور” و در جواب دخترانش میگوید:”این بچه هدیه خداست. مگه میشه بگیم هدیه خدا باعث بیآبروییه!” البته دخترانش در پاسخ میگویند:”خودتون میخواین. پای خدا رو وسط نکشین” اما در نهایت آقا مهدی، کار خود را میکند تا به همه ثابت کند که آقا مهدی، کارمند بازنشسته راهآهن، هنوز میتواند!!!
در اپیزود چهارم، تعارض میان حق حیات جنین با موقعیت اخلاقی زوجین مطرح میشود. خانم دکتری که در طول فیلم، از میان خطهای درهمبرهم سونوگرافی، اندام جنینهای مختلف را به وضوح و با عشق میبیند، در موقعیت عجیبی درگیر میشود. آمدن این کودک درون شکمش، زمینهساز خیانت شوهرش میشود. شوهرش ، اهدا کننده تخمک به خانم نازایش را مییابد و به بهانه “شناخت روحیات مادر آینده کودکش” به همسرش خیانت میکند. نکته اول اینکه فرایند اهدای تخمک ، از جمله پذیرش فرد اهدا کننده، پنهان نگهداشتن آن فرد از شوهر ، تخمکگذاری و رفع موانع قانونی آن ، بسیار ساده فرض شدهاست و کارگردان بیحوصله، با چند دیالوگ ساده، خود را از بند آن خلاص کردهاست. کارگردان برای روایت داستان و شخصیتپردازی به سادهترین راه که همانا دیالوگ است، روی آورده است و به صحنه و فلاشبک را که میتوانست روایتش را باورپذیر کند، بیاعتنا بودهاست. جدا از نحوه روایت، خود روایت هم از اشکالات جدی رنج میبرد. بهعنوان نمونه چگونه میتوان به سی زن پیشنهاد اهدای تخمک داد و از آنها فیلم تهیهکرد؟
در اپیزود پنجم، تعارض میان حق حیات جنین با موقعیت اجتماعی زوجین مطرح میشود. منصور ، مدیر موفق مزرعه نمونه کشاورزی، که قرار است در روزهای آینده پدربزرگ شود، یک زاویه پنهان در زندگیش دارد. بهار مترجمش، صیغه اوست و باردار شدن بهار، موقعیت و آبروی اجتماعی او را به خطر میاندازد. منصور خطاب به بهار میگوید:”آن چیزی که در شکم توست، آبروی منه، من آبرومو میخوام” اینجا فیلم دچار خط فرعی دیگر در روایت داستان میشود که خط اصلی را به حاشیه میکشد. بحث “صیغه” و “ازدواج موقت” آن قدر در این اپیزود پررنگ میشود که “سقط جنین” را در الویت دوم قرار میأهد. آمدن زن اصلی منصور و پسرش به صورت ناگهانی به فیلم، موید این نکته است.
این اپیزودها که کنارهم چیدهشدهاند، بسان قصههای جدا ازهمی هستند که هرکدام برای خود نظرگاه و نحوه روایت متفاوتی میطلبند و روایت آنها با یک شیوه و در کنار هم و فقط به بهانه مضمون یکسان، سبب آشفتگی بسیارشدهاست. پیونددهندهی بین این اپیزودها، صحنهای از بالا از شهر تهران است. این همان صحنهای است که هنگامی که شیوا در اسکی مصدوم شدهاست و توسط بالگردی به بیمارستان منتقل شده است، شوهر شیوا از پنجره بالگرد، شهر را میبیند. کارگردان با استفاده از این صحنه به عنوان جداکننده اپیزودها، باعث شده است که حتی تماشاگر عادی در سینما به واکنش در بیاید و بگوید:”اینها هنوز نرسیدهاند؟!” در اپیزودهای قبل ما گذشت زمان را شاهد هستیم مانند سپری شدن زمان بارداری سودابه در خانه خورشید خانم، با این حال آیا میشود از صحنه آخر سکانس اول، همچنان استفاده کرد؟
ضعف مهم دیگری که فیلم “دعوت” از آن رنج میبرد ، ضعف فیلمنامه است. تکیه بیش از حد فیلمنامه بر دیالوگ است. آن قدر در دیالوگها به مخاطب اطلاعات داده میشود، که اگر دیالوگها را از فیلم حذف کنیم، اکثر سکانسهای فیلم نامفهوم خواهد بود. نویسنده به جای آن که بیشتر از بیان تصویری و ماجرا، بهره بگیرد، از دیالوگ استفادهکرده است و تمامی داستان و ماجراها از زبان شخصیت ها تعریف میشود .
ضعف دیگر فیلمنامه، عدم پرداخت مناسب فرایند “تحول” در افراد و باورناپذیر بودن آن است. آیا زینال کار مناسبی پیدا کرد و موقعیت مالی مناسبی یافت که سودابه حاضر به پذیرش فرزندش شد؟ مشکل “بیآبرویی”سیده خانم چگونه برطرف شد که حاضر به پذیرش فرزندش شد؟ افسانه چگونه با خیانت شوهرش کنار آمد؟ منصور که آبرویش در شکم بهار بود، با پریدن از ماشین بهار ، متحول شد و حاضر به ریختن آبرویش شد؟
برخی نکات هم در فیلنامه به بیان مختصر آ ن اکتفا شدهاست و نیاز به توضیح بشتر دیدهنشده است. به عنوان نمونه منصور چگونه خانه مادربزرگ بهار را پیدا کرد و یا پرستاری که خود حامله است چرا در مطب دکتر، به سقط جنین میپردازد؟
با این که فیلم دعوت بیشترین ستاره سینمایی را در خود دارد، با این حال از کمترین توانایی این بازیگران استفادهشده است. کافی است بازی اغراقشده و مصنوعی فروتن را با بازیهای قبلی او مقایسه کنید. این جای تعجب دارد که حاتمیکیا در “روبان قرمز” از سه بازیگرش بازی قابل قبولی گرفتهاست، در این فیلم بازیگرانش – به جز مریلا زارعی - بازی روان و طبیعی ارائه نکردند. بیشک تعدد بازیگران، این فرصت را از کارگردان میگیرد که بر روی بازی تکتک بازیگران، تمرکز کند.
اما نکتهپایانی، فرض اشتباهیاست که فیلم بر روی آن استوار شده است. فیلم پنج زنی را به تصویر کشیدهاست که کودکشان سقط نشد و مادر و کودک سالم ماندند. بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی در هر ساعت 30 زن بر اثر سقط جنین غیر پزشکی میمیرند و این آمار گاه روزانه به 750 نفر میرسد. با این توضیح، آیا این فیلم خیلی غیرواقعی جلوه نمیکند که هیچگونه همذاتپنداری را در ذهن مخاطب برنمیانگیزد و مخاطب احساس میکند که فیلم با هر ترفندی میخواهد اعلامیهای بر علیه “سقط جنین” باشد، بدون آن که زوایای آن کاویده بشود و نتیجهگیری به مخاطب واگذار شود. شاید این بار کارگردان مولف سینمای ایران، سوژه بکری برای فیلم یافتهاست و از فضاهای همیشگی خود فاصله گرفتهاست، اما برای آن که از جنس آدمهای قصهاش نیست و دنیای او با آنها فاصله نجومی دارد، نتوانسته است قصه آنها را خوب تعریف کند و به قول شازده کوچولو، همیشه، یک پای قضیه میلنگه!
(1) جملهای از کتاب “شازده کوچولو” نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری که در فیلم، خانم دکتر آن را نقل کرد.
پینوشت: خواهشمندم هنگام نقل مطالب این وبلاگ در سایتها و خبرگزاریهای خود، نام نویسنده، نام وبلاگ و آدرس آن را ذکر کنید.
مربوط به موضوع های: سینما | بر چسب ها: دعوت،ابراهیم حاتمی کیا، چیستا
سلام سعید جان
مثل همیشه گویا و کامل.
حتما در جریان حرکت جدید برنامه سینما 1 هستی .
اگر نه لطفا برو به سایت صدا و سیما و صفحه اون برنامه. مسابقه نقد گذاشته