<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>هست شب</title>
	<atom:link href="http://hastshab.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hastshab.wordpress.com</link>
	<description>لذت هایی در ادبیات و هنر</description>
	<lastBuildDate>Wed, 06 May 2009 07:15:55 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='hastshab.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/9f17c76ed73f2889adb5abf26be2aee9?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>هست شب</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com</link>
	</image>
			<item>
		<title>در مصائب یک قایق شناور در زمان</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2009/05/06/benjaminbutton/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2009/05/06/benjaminbutton/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 May 2009 07:10:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت عجیب بنجامین باتن ، دیوید فینچر ، اریک راث ، بازگشت زمان ، پارادوکس پدربزرگ ،  مسافر زمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=320</guid>
		<description><![CDATA[     "ای کاش زمان به عقب باز می گشت تا پسرهایی که به جنگ رفته‌اند، بازگردند و کشاورزی کنند. ای کاش پسر من هم بازگردد..." این دیالوگ ساعت‌ساز نابینا، خط اصلی آخرین فیلم فینچر است. بازگشت زمان به عقب و تصحیح رونداتفاقات جاری، رویایی بوده است که همواره در شرایط نامتعادل روحی ، ذهن انسان را درگیر می‌کند و چون خود را در برابر شرایط جاری ناتوان احساس می‌کند، رویای تغییر علل این رخداد را در سر می‌پروراند. آن ساعت ساز نابینا، با ساخت ساعتی که جهت عقربه‌های آن معکوس بود، واکنشی نسبت به فقدان پسرش نشان داد. این مسئله، صرف یک واکنش روحی نیست، بلکه دغدغه‌ای مشترک میان فلاسفه و فیزیکدان‌ها است. در همین راستا رنه بارجاو (René Barjave)، نویسنده فرانسوی، در سال 1943 در کتاب "مسافر بی مقصد"  پارادوکسی را مطرح کرد که به "پارادوکس پدربزرگ" مشهور گشته است. این پارادوکس فرض را بر آن گذاشته است که شما بتوانید به گذشته سفر کنید و در آن زمان پدربزرگ فعلی خود را قبل از آشنایی با مادربزرگتان بکشید! حال شما دیگر نمی‌توانید وجود داشته باشید که بخواهید به گذشته سفر کنید و پدربزرگتان را بکشید!!! لذا سفر به گذشته امری محال است.استفان هاوکینگ در این باره می‌گوید: " اگر سفر به گذشته امری محال نباشد و فقط به دلیل محدودیت‌های تکنولوژی قابل انجام نباشد، پس چرا ما تا به امروز مسافرانی از آینده ملاقات نکردیم!!!"  در برابر این پارادوکس، پاسخ‌هایی مطرح شده است . یکی از این دسته پاسخ‌ها، بحث عدم تغییر در رخداد‌ها و وقایع گذشته است. گروهی معتقدند که مسافرزمان آینده، توانایی کنشی در زمان گذشته را ندارد و گروهی دیگر بر این باورند که مسافر زمان آگر کنشی هم نشان دهد، سرنوشت واکنشی به او نشان می‌دهد که نتیجه این کنش و واکنش ، تغییری در آینده نخواهد گذاشت. به عنوان مثال ، وقتی شما به پدریزرگتان در گذشته را هدف اسلحه خود قرار میدهید یا اسلحه معیوب می‌شود و یا پدربزرگتان از آن واقعه جان سالم به درخواهد برد و آینده هیچ تغییری نخواهد کرد. با این پاسخ، آن ساعت‌ساز نابینا اگر هم با عقربه‌های ساعتش به گذشته بازگردد ، باز پسرش کشته خواهد شد و او هیچ کاری نمی‌تواند بکند. این‌که از آینده خبر داشته باشی و نتوان گذشته را تغییر داد و فقط شاهد آن باشیم، عذابی است که برای هیچ‌کس قابل تحمل نخواهد بود. <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=320&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2009/05/06/benjaminbutton/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سلاخی زار می‌گریست &#8230; (1)</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2009/03/05/foxhunting/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2009/03/05/foxhunting/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Mar 2009 04:47:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[شکار روباه،دکتر علي رفيعي،آقامحمدخان قاجار، ابزارتاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=310</guid>
		<description><![CDATA[     "شکار روباه"  داستان آن‌سوی قدرت است. کارگردان این نمایش قصد ندارد نگاه‌تاریخی به داستان زندگی آقامحمدخان داشته‌باشد بلکه هدفش نشان‌دادن پشت‌پرده صاحبان قدرت و ضعف‌ها و عقده‌های درونی آنان است. کسانی که شاید اگر بستر پرورشی آنها، کمی فرق می‌کرد، بسیاری از فجایع تاریخی رخ نمی‌داد. شاید داستان نمایش، حول محور زندگی و احولات شاه‌قاجار است، اما چهار رویکرد کارگردان، سبب شده‌است که فضای نمایش، کلی و قابل اطلاق به تمامی زمان‌ها و مکان‌ها باشد.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=310&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2009/03/05/foxhunting/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دعوت به دیدن یک خلوت زنانه</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2009/03/01/koko/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2009/03/01/koko/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Mar 2009 02:57:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش رئالیستی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کوکوي کبوتران حرم]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا نادری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=304</guid>
		<description><![CDATA[در بروشور نمایش " کوکوي کبوتران حرم " نوشته‌شده است: " ما پسران این سرزمین چون نسیم آمدیم و چون باد رفتیم...اما دختران این سرزمین آمدند، رنج بردند، گریستند و مردند! " این نمایش روایت‌گر رنج‌های زنان این سرزمین است و می‌کوشد تا در قالب داستان یک سفر زیارتی پنج‌روزه،  به درون دوازده زن نقبی کوتاه بزند تا تصویری از آن سوی دیوار بدهد. آن سوی دیوار همیشه خلوتی رازآلود و سرشار از ابهام بوده‌است و قدم‌گذاشتن به آن‌سو،  در سنن جامعه ما، جایگاهی ندارد. این نمایش موقعیتی را فراهم می‌کند  که مخاطبش بتواند مخفیانه، قدم به این خلوت زنانه بگذارد و "دزدکی" پچ‌پچ‌ها و گریه‌های نیمه‌پنهان جامعه را بشنود. طراحی صحنه به‌گونه‌ای است که میان مخاطب و بازیگران، دیوارشیشه‌ای کشیده‌شده است که در برخی صحنه‌ها، پرده نیز به این دیوار اضافه می‌شود.  "دیوار" به مخاطب می‌فهماند که اجازه شنیدن و دیدن ندارد و اگر می‌خواهد بفهمد ماجرا از چه قرار است، باید از هدفون استفاده‌کند. <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=304&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2009/03/01/koko/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کسی یک کرگدن ارزان نمی‌خواهد؟</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/12/31/rhinoceros/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/12/31/rhinoceros/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 2008 05:45:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[کرگدن،اوژن یونسکو،نقد تئاتر، تئاتر ابزورد، فرهاد آئیش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=294</guid>
		<description><![CDATA[کرگدن حیوانی است که پوستش خاکستری رنگ و پر از برآمدگی است. بر روی بدنش چین‌هایی دیده می‌شود. این چین‌ها به شکلی هستند که پنداری این جانوران زره به تن دارند. در این نمایشنامه، کرگدن در دومین حضورخود، گربه‌ای را می‌کشد و قدرت خود را به نمایش می‌گذارد . با این تفاسیر می‌توان فهمید که کرگدن، نماد "قدرت" است. قدرتی که در ذات خود ویرانگراست و هیچ مهاری را برنمی‌تابد. وبر ، در تعریف واژه "قدرت" می گوید: «احتمال اینکه در یک رابطه اجتماعى، فردى در موقعیتى قرار گیرد که بتواند اراده خود را، به رغم مقاومت اعمال کند، صرف نظر از این‌که چنین احتمالى بر چه بنیانى متکى است، قدرت نام دارد. »[تحلیلی بر نمایشنامه و ‌تئاتر "کرگدن"] <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=294&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/12/31/rhinoceros/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در جستجوی دستان‌عاشق و کمی هم زندگی !</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/12/01/wall-e/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/12/01/wall-e/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Dec 2008 05:50:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[نقد انیمیشن +  Wall-E  +  اندرو استا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=262</guid>
		<description><![CDATA[در طول سالیان متمادی، Wall-E به برنامه روزانه‌اش مشغول است. اما آمدن یک میهمان‌ناخوانده، برنامه روزانه Wall-E را به هم می‌ریزد. ربات جستجوگری به‌نام EVE  برای یافتن گیاه به زمین می‌آید. نحوه ارتباط برقرار کردن این دو ربات،  از صحنه‌های زیبای انیمیشن است. ربات EVE هم فقط دارای چشم است. به عبارت دیگر در ارتباط بین این دو ربات، تنها ابزار ارتباطی حالت چشم‌ها و صدایی مکانیکی است. نحوه‌شکل‌گیری ارتباط بین دو ربات که ارتباطی شبه‌عاطفی است، مورد بحث است. دو ربات، از زبان مکانیکی استفاده می‌کنند. شاید جالب باشد که کارگردان به عمد از کمترین دیالوگ برای این دو شخصیت بهره‌گرفته است و در متن این دیالوگ‌های اندک ، از واژه‌های "عاشقانه" و "عاطفی" استفاده نشده‌است اما مخاطب ارتباط عاطفی ایحاد شده‌را باور می‌کند.....در اینجا فرستنده این پیام‌عاطفی ، Wall-E است که با حالت‌چشم، توجه‌بیش از حد و لمس دستانش وبه عبارت دیگر با زبان بدن (body language) سعی‌می‌کند معنای پیامش را به گیرنده - EVE- انتقال‌دهد. حتی سعی می‌کند عاشقانه دست EVE را بگیرد  اما این برای EVE بی‌معنا است و پیام منتقل نمی‌شود و ارتباط شکست می‌خورد. در آخر انیمیشن، که EVE ، فیلم ضبط‌شده‌ای - از زمانی که به حالت OFF فرورفته‌بود تا سفینه به دنبالش بیاید- را می‌بیند و حرکات و تلاش‌های Wall-E را پردازش‌ می‌کند، تازه به معنای کار Wall-E پی‌می‌برد و با تاخیر زمانی پیام منتقل می‌شود و ارتباط عاطفی شکل می‌گیرد. این یکی از نقاط قوت این انیمیشن است که دو طرف یک رابطه را همسان با توانایی‌های یکسان فرض نکرده است و سعی کرده‌است با این کار به جذابیت و باورپذیرکردن خط داستانی بیفزاید.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=262&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/12/01/wall-e/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در هزارتوی مرگ</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/10/27/hotel/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/10/27/hotel/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 08:51:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانسرای دو دنیا،اریک امانوي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=254</guid>
		<description><![CDATA[مقوله مرگ و نیستی، دغدغه‌ای است که از انسان‌های اولیه تا بشر امروز با آن درگیر بوده‌اند و همواره با هراس با آن دست و پنجه نرم‌کرده‌اند. نمایشنامه‌ "مهمانسرای دو دنیا" سعی کرده‌است به این موضوع کهنه، رویکردی تازه داشته باشد. عدم دستیابی انسان به شناخت علمی در این حوزه، سبب شده است که بازار تصورات،و رویاها را در این‌باب ، پرخریدار کند.  
     ديكشنرى دكتر جانسن در تعريف مرگ مى نويسد مرگ آن است كه نفس بدن را ترك كند. اگر برای نفس ، قابلیت حرکت در نظر بگیریم، پس در اصطلاح فلسفی، نفس جوهر است و نه خاصیت و ويژگى چيزى ديگر. گویا اشمیت نیز در این نمایشنامه این عقیده را مبنای کار خود قرار داده‌اند و برای نشان دادن "قابلیت حرکت" نفس، از یک آسانسور به صورت نمادین استفاده‌کرده است تا بتواند حرکت نفس را نشان بدهد. در حقیقت با تاملی‌کوتاه در این حرکت، توانسته‌است ایستگاهی بین دو دنیا فرض‌کند که این خود مستلزم پذیرش فرض دیگری مبنی بر وجود دو دنیای متمایز از هم است تا حرکت و انتقال بین این دو قابل تصور باشد.  دنیای پس از مرگ و یا حیات پس از مرگ، موضوعی است که فلاسفه به دلیل ناتوانی انسان از اثبات آن ٰ، سعی کرده‌اند از زاویه‌های دیگر به آن نگاه کنند. به عنوان مثال کانت وجود حیات پس از مرگ را یکی از پایه‌های اساسی فلسفه اخلاق می‌داند. <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=254&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/10/27/hotel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در هزارتوی یک رابطه زناشویی</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/10/13/petitcrime/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/10/13/petitcrime/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 02:07:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[خرده جنایت‌های زن و شوهری،اری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=252</guid>
		<description><![CDATA[در نمایشنامه " خرده‌ جنايت‌هاي زن و شوهري "  دو دگرگونی و تحول را مورد بررسی قرار می‌گیرد. نخست شخصیت "ژیل" به عنوان یک نویسنده و روشنفکر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. رویکرد ژیل به جهان پیرامونش ، بر پایه مفروضات ذهنی است نه واقعیات عینی....ضربه لیزا, ژیل را در شوک عجیبی فرو برد . سر او آسیب چندانی ندید بلکه شالوده ذهنی او صدمه خورد.....ژیل تمامی دنیای ذهنی خود را از دست رفته می‌بیند و سعی می کند خود را به جریان بازسازی لیزا بسپارد تا ببیند او چه خواهد ساخت. در این جدالی که به ترک کردن لیزا از آن خانه و بازگشت او انجامید, پایه استدلال‌های ژیل دگرگون شد و از ذهنیت به عینیت رسید. 
تحول دیگری که در این نمایشنامه هستیم, دگرگونی در رابطه بین ژیل و لیزا به عنوان یک زن و شوهر هستیم. این دو یک زندگی عاشقانه را با هم آغاز کرده‌بودند و در ادامه آن به جایی می‌رسند که دست به جنایت می‌زنند. این هبوط  برای یک زندگی عاشقانه فاجعه آمیز است.  <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=252&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/10/13/petitcrime/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>همیشه یک پای قضیه می‌لنگه ! (1)</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/28/invite/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/28/invite/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 19:02:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت،ابراهیم حاتمی کیا، چیستا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=237</guid>
		<description><![CDATA[تازه‌ترین ساخته حاتمی‌کیا به بحث "سقط جنین" و بارداری‌ناخواسته می‌پردازد و واکنش پنج زوج در شرایط مختلف اجتماعی و فرهنگی به این مقوله بررسی می‌کند. "سقط جنین"  یکی از مسائلی است که مباحث بسیاری در فلسفه اخلاق برانگیخته است.  دیدگاه‌های سنتی فلسفه اخلاق – دینی و غیر دینی – به حفظ زندگی، به هر شکل و هر قیمت، تاکید دارند و "سقط جنین"  را به شدت مورد نکوهش قرار می‌دهند. در هلاخا یا قانون یهود ، با جنين مانند یک «شخص» برخورد مي‌شود. کلیسای کاتولیک و بنیاد گرایان پروتستان اعتقاد دارند که به جنین باید به عنوان یک انسان نگاه شود و میان دو انسان، باید از آن‌که ضعیف تر است، حمایت به عمل آورد، بنابراین سقط جنین را گناه فرض می‌کنند.این استدلال را می‌توانیم به صورت کلی بیان کنیم:
1-جنین یک نفس انسانی(person) است.
2-تمام نفوس انسانی محترم است . به عبارت دیگر همه  حق حیات دارند و این حق سلب ناشدنی است.
3-سقط جنین از نظر اخلاقی، گناه است. 
این استدلال را را در فیلم از زبان شخصیت‌های مختلف در فیلم می‌شنویم. 
(نگاهی به فیلم دعوت)<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=237&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/28/invite/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در ستایش خیانت و انگشتان شیشه‌ای عشق</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/21/besieged/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/21/besieged/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 03:22:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[Besieged،محاصره،گرفتار،برناردو ب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=205</guid>
		<description><![CDATA[بحث تعهد و پایدار بودن به پیمان، از مباحث چالش برانگیز فلسفه اخلاق است. همواره کسانی که بر ساحل سلامت نشسته‌اند، بر وفای به عهد و زشتی "خیانت" سخن‌ها گفته‌اند اما هنگامی به دام بلا دچار می‌شوند، دیگر نمی‌توانندبه راحتی سخن بگویند. برتولوچی به زیبایی در فیلم "محاصره" این دام را به تصویر کشیده است. در این فیلم، شاندورایی  همسرش را دوست دارد و به او وفادار است. همسر شاندورایی معلمی است که به دلایل سیاسی به زندان ‌می‌افتد. سکانس کوتاهی که درآن حضور دارد، شخصیتی موجه و دوست‌داشتنی از او می‌سازد. شاندورایی آن قدر به همسرش وفادار است که پیشنهاد سکس تنها دوست و هم‌کلاسیش را رد می کند .در برابر پیشنهاد عشق کینسکی- مرد صاحبخانه- طغیان می‌کند و تلاش برای آزادی همسرش از زندان را شرط  محبتش عنوان می‌کند. آیا این فرد می‌تواند خیانتکار باشد؟دیوارهای عشق کینسکی، ناخودآگاه، آن قدر بالا می‌روند که شاندورایی را در خود محصور می‌کنند. برای همین این فیلم "محاصره" نام گرفته است و در آغاز فیلم جزیره‌ای نشان داده می‌شود که در محاصره دریا قرارگرفته است. دریای عشق کینسکی و تعهد به همسر برای شاندورایی عذابی را فراهم کرده‌اند که فقط بایک بطری شامپاین قابل تسکین است. برگسون در ذیل بحث فلسفه اخلاق درباره این موضوع می‌گوید:" فرد درجامعه خود ممكن است در برخى موارد تمايل داشته‌باشد تعهد خاصى را نپذيرد. وقتى اين تمايل خلاف عرف پديدارمى شود نه تنها ازسوى جامعه بلكه ازطرف عادتهاى او نيز مخالفت ها و مقاومت هايى صورت مى گيرد. اگر فرد در برابر اين مقاومت‌ها، مقاومت كند يك وضعيت روانشناختى كشمكش خيز دراو به وجودمى آيد. دراين حالت فرد سختى و تصلب تعهد را به تجربه درمى يابد."  <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=205&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/21/besieged/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آیا خداوند تاس می اندازد؟ (1)</title>
		<link>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/01/matchpoint/</link>
		<comments>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/01/matchpoint/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 02:30:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید احمدی پویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[Match Point،امتیاز نهایی،وودی آلن،]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hastshab.wordpress.com/?p=179</guid>
		<description><![CDATA[هنگامی که از ناپلئون پرسیدند که آیا او ترجیح می‌دهد فرماندهان ارتش وی شجاع باشند یا زیرک، او پاسخ داد هیچکدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجیح می‌دهم. بحث شانس و قدرت اراده بشری از جمله مباحثی است که همواره میان فلاسفه مطرح بوده‌است. کریس در ابتدای فیلم می‌گوید:"مردم از روبرو شدن با اين مطلب که بخش عمده‌اي‌ از زندگي‌شان به شانس بستگي دارد، مي ترسند. فکر اينکه چيزهاي زيادي در زندگي خارج از کنترل شما هستند، هراس آور است. در مسابقه لحظاتي هست که توپ به بالاي تور برخورد مي کند و در کسري از ثانيه، يا به جلو مي‌رود و يا برمي‌گردد با کمي خوش شانسي، به جلو مي‌رود و شما مي‌بريد و يا اين‌طور نمي‌شود و شما مي‌بازيد" امتیاز نهایی یا  Match Point امتیازی است که سرنوشت اغلب مسابقات ورزشی، به خصوص تنیس، را مشخص می‌کند. این موضوع نماد خوبی است که وودی آلن برای تقابل شانس و اراده بشر برگزیده است.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hastshab.wordpress.com&blog=4180583&post=179&subd=hastshab&ref=&feed=1" />]]></description>
		<wfw:commentRss>http://hastshab.wordpress.com/2008/09/01/matchpoint/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">سعید احمدی پویا</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>