دیوار عزیر
در پشت اقتدار تو
این سوی دریای بی کران
لب های ما
از قحطی آب
ترک خورده
و سراسر زندگی ما
آکنده از تصور سرابی ست
که بودن در کویر را
برای ما
لذت بخش کرده
دیوار عزیز
در پشت اقتدار تو
چگونه از آرزوی درخشش یک رعد بگویم
که مرا برد با خود
از اینجا
به آنجا
که اینجا نیست
که هیچ جا نیست
دیوار عزیز
در پشت اقتدار تو
چشمان بی فروغ ما
خسته شده از دیدن
مشتی خواب
رویای هزارسالۀ چشمان ماست
دریغ و صد دریغ
که خواب هم
مسافر سرزمین افسوس ها شده
دیوار عزیز
در پشت اقتدار تو
با چه کسی باید
از غنچه های رسته در مسیر باد گفت
دیوار عزیز
در پشت اقتدار تو
تپشی نیست
جز به هنگام تصور رویای شکفتن ها
و خبری نیست
جز به هنگام فروپاشی خانه رویاها
دیوار عزیز
در پشت اقتدار تو
آرزویم اینست
که کاش تو سفید بودی
تا عاشق لب های قرمز خدایان خفته می شدی
آن گاه
ترنم باران را
نوای متن هم آغوشی مان می کردی
دیوار عزیز
در پشت اقتدار تو
از کدامین شاهنامه
مرگ سهراب ها را
باید خواند؟