باورهایم
حبابی است
که با نگاهی نیست میشود
حرفهایم
فریادی است
که در قتلگاه سکوت
قربانی هزاران شرم فروخورده میشود
و اما چشمانش
روایتگر
حسرت های پنهان هستی است
که موج موج
به ساحل افسوس هجوم میآورد
آی دریای طوفانی
آی طوفان دریایی
از این هزار آرزویی که در دل دارم
تنها به بوسه ای قانعم
تا نگاهش را
در پستوی نمور خاطراتم
به رقص درآورم
هیچ!
به خدا هیچ!
فقط
ای کاش
بوسهاش
قاب کردنی بود
عزیز دل بی قرار من!اینجا که می آیم باید برای شعرهایت بنویسم نه برای خودت.
با شعری می روم تا آسمان اولین خنده هایمان و با شعری از رفتن می مانم.
ای کاش می شد برای هر شعری آهنگی آفرید و یا آوایی زمزمه کرد.