آهای
نظارهگران حرفهای آسمان
گوشهای حک شده بر دیوار
باز خبری شده
اینبار معجزهای رخ نداده
هر آنچه هست
تکراریست از آنچه بوده
باز ثانیههای زیستن
گم شد
بوسههای بر باد
فراموش شد
اما حضور مبهمی بود
که تصویری شفاف
در دنیای بیتصویر من شد
ای موریانههای سلیمان
عصای رویاهای من پوسیده
همتی کنید
و از من خاطرهای بر باد بنویسید
شاید
روزی
باد
قصهی بودن مرا
با ناله خود
زمزمه کند
تو
ای آخرین سوی چراغ
در کسوف
به تاریکی میپیوندی
به تکههای خرد شده آینه سوگند
که خاطرهی درخششت را
با ترانهای
جاودان خواهم ساخت