همآغوشی با تو
رستاخیز
هزاران ستاره مردهای ست
که یک شب بهاری
به افسون شب گرفتار شدند
فغان از مهتابی که
از درون با تاریکی نسبت داشت
و در برابرش
تاریکی
به سیاهی خود مفتخر بود
چه کسی می داند
این بار
آفتاب
از پشت کدامین کوه
طلوع خواهد کرد؟
اما می دانم
نگاهت
آفتاب را
به سایه خواهد برد.