که میداند
بازتاب کدامین پرتو است
که در رویارویی آینهها گرفتار شده
بازتابیدن
موهومی است
که انسان را به واقعیت فریب میدهد
در این وهم
که خیال از تصورش گریزان
حساب از محاسبهاش پشیمان
و قلندران هزار جامه دریده
از پوچیاش ترسانند
چه میپنداری که بعد از “یک”
“دو” به سامان میرسد
هیچ حسابی نیست
چرا که کتاب
برای همیشه
در طاقچه خانه مادربزرگ قصهها جا مانده
به آینه بنگر
تصویر چشمان من
در تصویر چشمان تو آمیخته شده
بعد از “یک”
شماره بعد
خود خواهد آمد